تبلیغات |
دلنوشته های شهاب و.... دوست دارم وبلاگم بهترین وبلاگ بشه درباره وبلاگ مطالب اخیر آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه نویسندگان آمار وبلاگ
دوشنبه 21 فروردین 1391 :: نویسنده : شهاب نصیری
اشک چشم را نثار خاک پایت می کنم قطره قطره با نگاه خود صدایت میکنم ای تو تنها خوب دنیابی تو من تنها ترینم با تو من مثل ستاره بی تو من خاک زمینم چو دیدم منظره از زیر رو پوش ،دوانیدم نگهاین سو وآن سوش پرید اغز کله ام عقل وسروهوش ، نکردم لحضه ای ای _مست دل دیوانه گفت : ای مست مر هوش ،چرا ایستاده ای بپر روش نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 21 فروردین 1391 :: نویسنده : شهاب نصیری
آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت
عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت هیچ بارانی ردپای خوشکلی مثل تو را از کوچه خاطراتم نخواهد شست آندوست که دیدنش بیاراید چشم بی دیدنش از گریه نیاساید چشم ما را ز برای دیدنش باید چشم گر دوست نبیند به چه کا آیدچشم ای تو تنها خوب دنیا با تو دارم گفتنی ها نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : شهاب نصیری
قطره ی دریا پرستم ثریا در هوایت مست مستم
دل بریدم از همه خلق جهان عهد و پیمان با تو بستم
بردی دل من ،من از تو آن می خواهم وز گم شده ی خویش خبر می خواهم
سرمصرع هر بیت تو حرفی بردار
هر آنچه ماند،من از تو آن می خواهم
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : شهاب نصیری
اتل متل ستاره عشقم دوسم نداره نه اس ام اس نه تک زنگ دلم شده واسش تنگ پیامت زیباست ،مرامت بی همتا،دوستیمون پا برجا ، به یادتم همه جا تو سایه ی مهربون یه کوهی ،نجیب وسر بلند وبا شکوهی ،صدابزن بانفسات روحمو پاک کن از آینه اندوهمو/ جنس تو از ثریا و برپرنده س/مهریه ی تو یه دل تپنده س.
گر برود جان ما در طلب روی دوست حیف نباشد ،که دوست دوست تر از جان ماست نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : شهاب نصیری
اتل متل یه گلدون فرستادم براتون گل نداشتم ببخشید شما بشین گل اون امشب برو پشت پنجره تا ستاره ها ببیننت و حسود بشون بشه که ماهشون مال منه شبی کنار تو تاصبح خواهم خفت ،چنان برهنه که شرم از گناه خواهم برد همانقدر که ستاره هست ،اگر ماه بود ،بازهم این آسمان بی تو سیاه بود
سلسه ی موی دوست حلقه ی دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ ازاین ماجراست نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 26 اسفند 1390 :: نویسنده : شهاب نصیری
دیگر توان نوشتن درد دل هایم را ندارم از حس خستگی نایی ندا رم ازنفس یار خبری نیست. عید آمده باید خانه هایمان را خانه تکانی کنیم خدا یا دلهایمان را خود توان تکان دادن نیست پس دلمان را که پاک کنند از این همه گرد خاک زندگی خدایا همیشه تو دل هایمان نزدیک خود می کردی امسال نیز دلمان را مثل سال نو نو کن خدایا دل کوچکمان را از مهر ومحبت خودت پر کن خداتوی این چند روز هواست به مردم فقیر وکم در آمد باشد خدا گرانی کمر مردم را شکسته پدر دیگر توان ناراحتی فر زندان خود ندارد دیگر نمی تواند فرزند خود را راضی نگه دارد خدایا همیشه امیدمان با تو هست . امیدمان را امیدواد کن . نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 26 اسفند 1390 :: نویسنده : شهاب نصیری
سال نو بر همه شما مبارک پیروز سر بلند باشید همیشه عشق بازی و جوانی و شراب لعل فام مجلس انس وحریف همدم وشرب مدام گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم همچنان چشم گشاد از کرمش می داری هر چند پیر خسته دل وناتوان شدم هر گر که یاد روی تو کردم جوان شدم نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 9 اسفند 1390 :: نویسنده : شهاب نصیری
خدایا! گفتم : خسته ام گفتی: از رحمت خدا نا امید نشوید گفتم: کسی نمیدونی تو دلم چی میگذره گفتی:حائل است میان انسان وقلبش گفتم: کسی را ندارم گفتی : ما از رگ گردن به تو نزدیک تریم گفتم :ولی انگار منو فراموش کردید گفتی منو یاد کنی تابه یاد شما باشم خدا همیشه بیادتم نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 9 اسفند 1390 :: نویسنده : شهاب نصیری
دلم = پیش تو عشقم = خنده تو فکرم = چهره تو امیدم =نگاه تو
نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 9 اسفند 1390 :: نویسنده : شهاب نصیری
غروب برات چه سخته وقتی غریبه باشی وقتی یکی رو می خوای ولی پیشش نباشی آقا شما مثل گلی من می شوم پروانه ات از راه دوری آمدم مهمان شوم در خانه ات امروز از پشت ضریح آهسته بوسیدم تورا دورتو پرپر می زدم همراه با پروانه ها
نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 5 اسفند 1390 :: نویسنده : شهاب نصیری
آیا می دانستید چرا ایرانیان از دیرباز پشت سر مسافر آب بر زمین می ریزند؟ نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 5 اسفند 1390 :: نویسنده : شهاب نصیری
اینجا زمین است ! ساعت به وقت انسانیت خواب است ! دل عجب موجود سخت جانی است ! هزار بار تنگ میشود . میشکند و میسوزد و میمیرد و بازهم میتپد .... !!! نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 5 اسفند 1390 :: نویسنده : شهاب نصیری
پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او به دست قاصدکی نامه یا نشانه ی او کدام جاده مرا می برد به خانه ی او؟ کبوترانه نشستم بر آستانه ی او چگونه پر بکشم سمت آشیانه ی او؟ پرم ز هق هق باران کجاست شانه ی او؟
مسافران همه رفتند و باز جا ماندم کدام جاده مرا می برد به خانه ی او؟
نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 5 اسفند 1390 :: نویسنده : شهاب نصیری
دیگر توان نوشتن درد دل هایم را ندارم نمی دانم دیگر حس نوشتن دلنوشته هایم نیست دیگر کسی نیست تا زندگی ام به روال عادی برگردد دیگر کسی نیست تا برایم دل بسوزاند دیگر کسی نیست؟ همیشه در فکرم تو هستی دیگر بی تو نمی توانم وب خودم رو تموم کنم دیگر هیچ انگیزه در نوشتن ندارم احساس میکنم که باید ادامه ندهم باید مثل جمله هایی که آخر سه نقطه بذارم ................. این ها وقتی ادامه می یابد که تو بیایی پس ادامه میدم تا بیای آخر این جمله را نقطه نمی زارم تا بیایی پس عجله کن منتظرم نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 5 اسفند 1390 :: نویسنده : شهاب نصیری
نوع مطلب : برچسب ها : |
||